.: ردپا :.

 
دلم
نویسنده : الهه - ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ اسفند ،۱۳٩٠
 

دلم گاهی می گیرد .

گاهی می سوزد .

و حتی گاهی . . .
...
گاهی نه !!! ... خیلی وقتها می شکند .

امــا هنـــــوز برای تو

می تـپـــد به خـــــدا ....

 


 
 
ستاره
نویسنده : الهه - ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳٩٠
 

اگر سهم من از این همه ستاره

فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست.

همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست...

...


 
 
پنجره
نویسنده : الهه - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳٩٠
 

پنجره را باز میکنم
در آغوش آسمـان فریاد میزنم ...
حضور آسمان گاهی چون بادی موافق در افکارم رخنه میکند
و پریشانی موهایم را بهانه ای میشود ...

زوزه های دلواپس انتظار
زیر بار سنگین قدم هایم ناتوانی خود را خش خش میکنند

تاریکی آرام از فراز کوهها فرود می آید

امشب از جنس فریادم
از جنس نیـــاز ...
...


 
 
ساده
نویسنده : الهه - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳٩٠
 

ساده لباس بپوش! ساده راه برو!
اما در برخورد با دیگران ساده نباش!!
زیرا سادگی ات رانشانه میگیرند!
برای درهم شکستن غرورت!!!

حسین پناهی


 
 
انسان
نویسنده : الهه - ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳٩٠
 

 انسان ،

موجودیست که

به « هــمــــه چــیــز » ،

« عـــادت » می کند !!

.
.
.


 
 
بـــاش!
نویسنده : الهه - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳٩٠
 

همین که هستی

همین که لابلای کلماتم نَفَس میکشی

راه میروی در آغوشم میگیری

همین که پناه ِ واژه هایم شده ای

همین که سایه ات هست

همین که کلماتم از بی "تو"یی یتیم نشده اند

کافی‌ست برای یک عمر آرامش ؛

بـــاش!

حتی همین قدر دور

حتی همین قدر دست نیافتنی
...


 


 
 
احساس
نویسنده : الهه - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳٩٠
 

قورتــــــ می دهم احساســـم را

با جــــرعه ای آبـــــ

هر صبح ، ظهر ، شبـــــ

به گمانم این دردها تمامی ندارد ...


 
 
ای کاش باران ببارد
نویسنده : الهه - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آذر ،۱۳۸۸
 

 
بر این شب بی ترنم ،
ای کاش باران ببارد ...

آدم ، زمین ، شوق گندم ،
ای کاش باران ببارد ...

چشمان سرشار حیرت ،
لب‌های لبریز حسرت ،
تا بشکفند از تبسم ،‌

ای کاش باران ببارد ...


بی حرفی از جنس رویش ،
یک باغ و صد شاخه خواهش ،
در آرزوی تکلم ،

ای کاش باران ببارد ...

هر خش خش خار و خس را ، باران نم نم شنیدیم ...
مردیم در این توهم ،‌

ای کاش باران ببارد ...

من خواب دیدم صدایم ،
چون بال‌های گل سرخ
در بادها می‌شود گم ،

ای کاش باران ببارد ...